درست از زمونی که مغازه دارا صندلی گذاشتن واسه زیارت و نشستن تو پیاده رواااا ،و مجلس بحث و تخمه را انداختن  این خیابون ما شده یه طرفه  ، نه جونم درد این نیس که!!  درد این که من موندم چطوریاس که آدما درس وقتی دارن راه می رن یه دفعه یادشون می افته اشتبا اومدن باید  برگردن و صد و هشتاد درجه تغییر مسیر بدن و بخورن تو سینه ء سپر نشده ء ما ،و ما هر چی ندا می دیم آقا جان خانم جان از اون ورم بری باز خیابون یه طرفه س کسی گوش نمی ده !! مام فحشی  به صدای نازکمان که ریش ندارد نثار می کنیم ودست و شونه رو ماساژ می دیم  می گیم : شیطونه می گه بیا برو چووپون شو ، نی بزن و با گوسفندات دمخور شووو و آخرشم دعا کن گرگه بیاد و بخوردت و از دست خیابونای یه طرفه و آدمای چند طرفه ، پیاده رو های پر تماشاگر و مغازه های تاریک  درامون شو. ها؟ بد می گم بگو بد می گم .
(آلیسی از سرزمین عجایب )

تصمیمش را گرفته بود، اینبار نمی ذاش این موجودات سیا پوش و ناخن دراز که ظاهری آروم دارن و تا چیزی می گی صدای درنده ی از حلقوم لرزانشون در میاد ، بهش زور بگن و ازکار بیکار بشه . چه خوب که هنوز کتابای مدیریتشو داشت و با یه مرور و بوسیدن لیسانس قاب گرفته ش ، می رفت بسوی موفقیت های افزون ، کنترل ها و حسابرسی های دقیق ، اینبار جا نمی زد ، سوار اتوبوس شد و رو به موجودات نازک و نارنجی مجازی ، داد زد : بلیط کسی نمونه هااااا ... برو عقب ... برو عقب خانم ! بذار جا واسه ماهم وا شه ... ! !

من بلیط تت رو اوکی می کنم تو این که حرفی نیس ، به خاطر بدی آب و هوا بلطیتامون پوسیدن تو نگران نشو هر چن تا بخوای هس . فقط بگو واسه کجا می خوای ؟
ــــ باور می کنی برای من مهم نیست  ، من باید برم . خودت زحمت انتخابش رو بکش لطفا .
بابااا من از کجا بدونم تو کجا حال می کنی ؟ عشقت کجارو می کشه ؟ خب  حالا شانسی تو سیستم یه جارو  می ترکونم  . واسه برگشت تاریخ بگو ...؟  
ـــ دستت درد نکنه ، اما فقط رفت  می خوام  ، برگشتی نیست .


پ ن پ:  : همیشه دوست داشتم تو آرشیوم یه بهمن ۸۹ و یه بهمن ۹۰رو کنار هم  داشته باشم ، و هنوز نمی دونم دوست دارم بهمن نوشت  تشکیل بدم یا نه ؟  خب آرزو به جوان عیب نیست که ...  ، تا اینجارو داشته باشین تا ببینم زنده م یا مرده ... سلام رژی های عزیز .

+ [ تاریخ ] یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 [ ساعت ] 19:13[ نویسنده] رژ ... |

 

_ یک جفت کفش بی عقل: ببینم عزیزم درسته چرم اصلی-  اما به جای اون گوسفنده هم عقل نداری؟..مارسل پروست یه جمله ء چرم خالص داره – اشتباه آدما اینه که همه چی رو همونطور که هست می بینن – در حالیکه همه چی تو این دنیا کاملن وارونه است -  تو نبین که من بوی عرق پا میدم در حقیقت این عصاره ء زحمت منه که می کشم ...

 

یک جفت کفش عاشق : تورو به جان کفاش باشی یکی بیاد این بندهای مارو بهم گره بزنه – سال های زیادیه که دنبال نیمه ء گمشده ء خودم می گشته ام – نگو یار کنارمه و من جا کفشی همسایه رو می گشته ام .

 

تک کفش تنها : کفشای کثافت ! فضولای محل ! انگار پا ندارند- بیکار -  افتادن سر آستانه همش می پرسند تو تنهایی ؟ منم جواب میدم من تنها نیستم اما دوستار تنهام – اما کدومشون می فهمند – دلم یه بچه می خواد بیاد شوتشون کنه تو برف !

 

یک جفت کفش احمق :  یک قلب با تیر به دار آویخته شده – هزار و پانصد تا وبلاگ – بیست تا جشنواره خالی از عکس – ده هزار تا رمان در ترافیک مانده – لیوان قهوه ء شاملوی بزرگ که توش دیده میشده روزهای سیاهی در پیش است – پاسور با حجاب – الکل بی الکل – کافور همراه با غذا – به فروش می رسد-  با تخفیف ویژه عید -  با گوشت و تخم مرغ هم می تونین طاق بزنین  !

 

یک جفت کفش : من انگیزه می خوام – من زن می خوام – آه ای کفاش محل ..چرا منو ساختی و ولم کردی تو این مغازه ء خراب شده – من بند کفش می خوام .. من رفتن می خوام – یه محرک غیر متحرک می خوام – وگرنه از کجا بگم کفاش هست؟.. نیست؟.. کو کجاست ؟... یکی منو در زمان  واکس بزنه لطفا .. پشتم می خاره – یه پا منو بغل کنه لطفا بریم مبدا  – من تنهام ... کفاش تنهاست – این تنهاست اون تنهاست .. کفاش تنهاست .آهای تو که از شیشه پنجره زل زدی به من ، تو هم تنهایی ..؟

 

کفش : هیس .. خفه ! نمی بینی مگه می خواد شعر بگه – بگو دختر جان بگو ؟ ..فقط لطفا این پاتو ننداز رو اون پات که من مجبور میشم این بچه ء بی پاشنه رو رو رو سینم تحمل کنم .. خوب شد .. حالا بگو ..

 من و تو – ما می شویم – وقتی تو خاکی من آب – مجسم کن – تجسم کن – بارانی که گل آلود کرد – من و تورا با هم – کنار پیچک دست های لرزان – سکوتت پر ز حرف است – با زمزمه مردی که می گوید – خوش به حال دستی که حین لمس عاشقانه ات – تورا شعر می کند - ........ زود گوشاتو بگیر – این دختره خل و چل داره اروتیک می گه – روت وا میشه -  باید به گوش مادرش برسونم بسپاردش به این شبکه ء خاله ها ( network of aunties) که سینه هاشو اتو کنن یادش بره شعر مر گفتن  ! تف به حیات  دختر - اینارو گفتی که ننه بابات داد از نداشتن پول می زنن که بدن این منه فلک زده بی پاشنه موندم ....  ..

 


کمونیستم : دوتا لامپ داری – همسایه طبقه بالات هردو رو می گیره – تا بده ساکنین آپارتمان توش شریک باشن.

 

فاشیسم : دوتا کتاب داری – حق چاپش رو میدی به پدرشوهر دامادت – پدر شوهر دامادت اونو به تو می فروشه .

کاپیتالیسم : یه بشکه نفت داری – هر دو رو می ریزی تو باغچه – تا قیمتش همچنان بالا بمونه

آنارشیسم : دوتا سگ داری - سگ ها تورو می کشند که باهم زندگی سگیشونو  کنند .

ایده آلیسم : زن داری – لباس چرک داری – دوست دختر هم داری –لباس شویی داری  لباساتو می دی خشکشویی

فمنیسم :  یه شوهر بی کلیه داری – کلیت رو اهدا  می کنی به زن  نوه ء دختر خاله ء مادری مادربزرگت

سکولاریسم : انرژی هسته ی داری – پس به خدا نیاز نداری .

 


خیلی دوست دارم نوشت:

در آنچه می نویسم نمی مانم. از آنچه می نویسم می گریزم. در آنچه می ماند نمی مانم، بل در آنچه نمی ماند می مانم : در زبان !  که می گذرد، که می گذراند. یعنی در آنچه  می گذرانم می گذرم : در وقت !

 ما ساکن ِ نویسش ِ خويش‌ايم، و متن جائی برای سکونتِ ما است در وقتِ خلق. و خلق، اتفاق که افتاد، من دیگر ساکن سکونتِ خود نیستم. غائبِ خویشم : اورگاسم !

" یدالله رویایی "

فیلم نوشت: ماتیلدا : زندگی فقط وقتی بچه ای اینقدر بده یا همیشه همینطوره؟
لئون: نه همیشه همینطور

دیالوگ از لوک بسن / فیلم لئون

و

اگر باران نیاید- این سرخی سنگفرش هارا چه کسی می شوید؟ .. من دلم سخت باران می خواهد.دل تنگ تو چه نوع - کفشی می خواهد ؟ !

ــــــ

آدم برفی صدایم کن - از آنجا که هستی .

 

+ [ تاریخ ] جمعه پانزدهم بهمن 1389 [ ساعت ] 11:50[ نویسنده] رژ ... |

 

۱۰۱- هی ؟ مردحسابی ! چرا دهنت رو کج و کوله می کنی ؟ چرا لباتو اون شکلی می کنی؟ هه ! انگار تو شرکت تنها موندی دیوونه شدی ؟ آره ؟! ــــــ دیوونه که خوده نا رفیقتی ! من - به روح مادرم قسم خورده بودم چهلمین منشی شرکتم رو هم ببوسم - از بخت بد - با نبودن این ر ا ی ا ن ه ا -  زد و چهلمین منشی شرکت خودم شدم  ! با خلاء منشی روبرو شدی ؟ هه هه ! حالا دعا کن خلاء فقط منشی باشه .. هه هه هه ..

 ۱۰۲-  مخم باد کرد- بسه این همه بحث ساختمون و نظارت و برج و .. تو اینو بگو که وضع"  حال سواری کردنت  " چطوره؟ ـــــــ _ منو و حال کردن؟ با این همه گرفتاری ؟ چند سال بعد اومدی منو ببینی و خونه بخری یا که فقدان حال سواریمونو به رخمون بکشی؟ــــــــ بابا معصوم . یعنی تو هیچکس رو تو آب نمک خیس نکردی ؟.. تو دانشگاه که دست فرهاد و رمئو رو بسته بودی از پشت .. الانم که بازار کارکساد و بازار تور - توپه ..ــــــ اگه خیالت اینطوری می زاد ..چه راااا - یکی رو که فونداسیون خوبی ارائه میده رو جدی گرفتم ــــــ بابااا مهندس  ! پی مرکب دار چی ؟.. دست و بالت داری ؟.. فک نکن با همین یه حرفت می زنیم پارکینگ کناری ــــ_ بابا روی هرچی فضوله تو فضله کردی .. نوشابت  گرم نشه . خب چند .. تااا هم . غیر جدی داریم که  قیرگونی ساختمون تشریف دارن و دست وردار نیستند وگرنه ما عیا ل وار ..مرده خونه و زندگی .. ـــــــــبابااا خوش تیپ ..بابا برج ساز .. دمت قهوه تلخ البته تا قسمت نهم - پس زن هم داری توووو ؟ ــــــــــ _ آه ... تو که غریبه نیستی .. مریض احواله واسه رضای خدا نگهش داشتم .. واسه خاطر بچه ها.. تو رختخوابه .. ـــــــــ بابااا جنت زاده بگو خلاص .. مرامت رو بخورن صیغه هات .. ــــــــ  تو از کجا فهمیدی ؟.. خب -می گی چیکار کنم ؟.. یکی بیوه است گرفتمش نیوفته زیر دست این نامرد اون نامرد .. یکی نصضش پاش سوخته ـ عطش داره -  ترشیده ـ  گفتم خوب اونچه زیاده پای نسوخته است اینم سوخته باشه .. یکیش هم هست خب دلبره ..با پی 190 -  نمیشه نخواست بین خودمون بمونه - از این سرشناس هاس .. همش سوال پیچم می کنی .. تو در چه احوالی ؟.. ـــــــــ    _ الحق نوه ء خوده آقا محمد خان قاجاری ... منم در حال رخوت ... واسه ما - دنبال  یه پی سنتی باش.. از اینا که معماری داخلشون دست نخورده و عتیقه س ...... می خواهیم دیگه سرمون بندازیم مرد زندگی شیم...

۱۰۳- یک آدم اید : کی می فهمه فرق بین عشق و دوست داشتن رو  - به همه بگو دوستت دارم به همه بگو عاشقتم .. ول کن زمان رو .. مثل یه دانشجوی اومده از اطراف باش تو پایتخت  .. شیفته . رها . گستاخ .عصیانگر. عاشق . مست .... حال کن ! یک آدم اگو : تا یکی هست بهت بگه دوستت دارم دوستت دارم های خودتو قایم می کنی و میترسی که تموم بشه .. ولی وقتی کسی نیست دنبال یکی می گردی تا بهش بگی دوستش داری و می ترسی که اون یکی تموم شه ..خیلی بده .. خیلی بده .. اینطوری فکر نکن ... ! یک آدم سوپراگو: حماقته .. تحریک پذیری مفرطه .. مانیاس .. شیداییه که منجر میشه به خودشیفتگی .. یکی از زیر مجموعه هاش هم عاشقیه .. نه ! آنچه از اجداد من به ارث رسیده پرستش روحه  ! بی تماس های که منجر به تاب برداشتن رشته  نازکی در مغز می شه که ...آدم دیروز: بابا من پاهام از دشکم زده بیرون ؟! ..  بابا: ای پدر سوخته .. دختر مش غلام خوبه؟..خوب بلدی خرج رو دستمون بذاری ها نگو نه ؟! .. زهرمار..نیشتو ببندد .. آی قربونش برم ..

کتاب نوشت:

ولی چرا باید به من علاقه‌مند باشی؟

سوال خوبی است. در حال حاضر خودم هم جوابش را نمی‌دانم. اما شاید-فقط شاید- اگر باهم باشیم و حرف بزنیم، پس از مدتی چیزی مثل موسیقی متن فرانسیس لای در پس زمینه پخش می‌شود و از جایی نامعلوم یک خروار دلیل مشخص روی سرمان می‌ریزد که چرا به تو علاقه‌ دارم. اگر بخت به ما رو کند، شاید برف هم برایمان ببارد.

پس از تاریکی، هاروکی موراکامی

فیلم نوشت: قلب می میره به مرگ تدریجی – خراب کردن هر امیدی مثل برگ – تا اینکه بلاخره روزی دیگه چیزی نیست – هیچ امیدی – هیچی باقی نمی مونه ... اون صورتش رو رنگ می کنه که صورتش رو مخفی کنه – در چشم هاش آب عمیقی است – گیشا حق نداره چیزی بخواد – گیشا حق نداره احساس داشته باشه – گیشا یه هنرمنده در این دنیای مواج – می رقصه – می خونه – سرگرمت می کنه – هرچی که تو بخوای – بقیه سایه است – بقیه رازه ..

از خاطرات یک گیشا

پ. ن:

 کرگردن خلاق

پ. ن : تو بنویس نوشت:

زیر براده های اندوه

صداها خاکستری اند

کلماتی بباران

تا جهان روشن شود ..

+ [ تاریخ ] جمعه سوم دی 1389 [ ساعت ] 13:36[ نویسنده] رژ ... |

 

۹۸- پدر از مش رحمان یک کاسه آش خرید . مادر گذاشت جلوی مهمونا و پزغذای سنتی و سخت رو داد و .. از توی یه بشقاب پر از آش یه دندون مصنوعی در اومد. مادر گفت: این پیرپاتالارو جمع کنند بذارن این جوونا صاحب کار شن دیگه .. این چه وضعیه ! داداشم جوگیر شد و زد تو خط غذای خانگی .. الان پدر از اداره ءآگاهی برگشته داداشم با چند نفر گلاویز شده - شکایت کردند رو آش هاش - یه وجب روغنه !

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۹۹-

پسر مدرن: خاک تو اون سرت کنم – بدبخت – تو هنوزم نشستی این دختره – برگرده ؟.. دوساله ! به خودت بیا

پسر سنتی : می گی چیکار کنم ؟ دل من یه بار پسندیده و اگه عشق – عشق باشه – اون حتما برمی گرده ..

پسر مدرن: مادرتو – تورو عوض اینکه تو بیمارستان بزاد تو گاوصندوق زائییده – مخت بوی نفتالین می ده – آخه خاک تو اون سر بی ژلت بکنم – اینهمه دختر – هر روز با یکی حال کن فرداش بی خیال شو – دل بستن مال کدوم خریه ؟

پسر سنتی : انگار نمی فهمی ..من عاشقم .. حالا چرا می زنی تو سرم ! .. عاشق هم نبودم چنین کاری نمی کردم مگه خودم خواهر مادر ندارم

پسر مدرن: خنگ خدا – دخترام دیگه تن لشه سنتی مثل تورو نمی خوان – اونا حال می خوان – نمی خوان که بوی قورمه سبزی بدن و بچه بزان که ..

پنج سال بعد ...

پسر سنتی : آهای هم کلاسی .. کجا با این عجله ؟.. بییست ببینم ..

پسر مدرن : دیر کردم – قرار دارم .. چطور شدم ؟ خوشتیپ شدم؟... تو کجا؟.. راستی این دختر عهد قجر شما رسید؟

پسر سنتی : دارم میرم سر کار .. هنوز نه .. میرسه .. حالا ببین

ده سال بعد:

پدر پسر مدرن : خاک تو سرت کنم بچه – ول کن اینکارارو .. کسی رو دوست داشته باش  تا برات بمونه ...عاشق شو ..وگرنه همیشه تنها می مونی

پدر دختر سنتی : دخترم مثل من نباش بابا – عمرتو هدر نکن – برو حال کن – بگرد – کیف کن – بی خیال شو.

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱۰۰-

دوست دختر: من – بلاخره – به آرزوم – رسیدم ! دانشگاه انگلستان با بورسیه موافقه – یعنی – که رفتم !

دوست پسر: جونه من! یعنی داری میری؟.. این عالیه پسر ! من که بهت گفتم : بابا – تو می تونی !

دوست دختر: یعنی .. تو – ناراحت – نیستی – دلت برام تنگ نمیشه؟

دوست پسر: آه .... البته که ناراحتم – خر تو خری نیست که –نا سلامتی یه ساله باهمیم – اما خب – موفقیت تو مهمتره ..تازه چهارسال که چیزی نیست – میایی میری .. منم منتظرت می شم .......................

دوست دختر: آره جون خودت – تنها که منتظرم نمی شی –دو نفری منتظرم میشین ..اصلا میدونی چیه ؟من خواستم امتحانت کنم ؟.. هنوز واحد مانده ام .. جونم – می خواستم ببینم چقدر دلت – برام – تنگ میشه – فک کردم می گی نه ..نرو .. بدون تو چهارسال چطوری دووم بیارم و از این حرفا ..خوشحالم که در نیومدم ..و همینجا ور دلتم ..

دوست پسر : مخت خرابه ها ...

دوست دختر: البته من نتیجه زحماتمو دیدم بلاخره – از دانشگاه بدون کنکور در اومدم – میرم پایتخت ...

دوست پسر : میری پایتخت ؟میری پایتخت ؟ اونم دانشگاه ؟..تنها..؟.. نمی گی من چی میشم ؟.. معلموم نیست کیا هستند چه جورین؟.. لازم نکرده .. بازم تلاش کن از همین شهر در بیا ...فهمیدی یا نه؟ دلم برات تنگ می شه

دوست دختر: تو مگه پدر منی – همین مردایی مثل تو هستند که  پیشرفت زناشونو می گیرند دیگه – خوبه باهات ازدواج نکردم – از این گیر دادنا متنفرم .. خوش به حال اونایی که دوست پسراشون درکشون می کنند آزاد می ذارند ودلشون هم تنگ شه نمی گن که بره موفق بشه !

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

پ . ن : مرگ به زندگی خاتمه می دهد - اما رابطه باقی می ماند . ( سه شنبه ها با موری)

پ. ن : رد:((بزار یه چیزی رو برات روشن کنم رفیق. امید چیز خطرناکیه و میتونه یه مرد رو دیوونه کنه))
اندی:((یادت باشه رد.امید چیز خوبیه. شاید بشه گفت بهترین چیزها و چیزهای خوب هیچ وقت نمیمیرن))

رستگاری در شائوشنگ

پ. ن : هیچ وقت به کسی دل نبند چون این دنیا خیلی کوچیکه اما اگه دل بستی ولش نکن چون دنیا خیلی بزرگ و تاریکه
(سفید)

 و
حقیقت - از افسانه - شگفت انگیزتر است ...
+ [ تاریخ ] چهارشنبه دوازدهم آبان 1389 [ ساعت ] 20:55[ نویسنده] رژ ... |

 

 

۹۵ - خانمی که نمی خواد اسمش فاش بشه – از شوورش ...خوب بخوام مودبانه بگم ... بچه در انتظار ..شد .بعد از قدوم این بچه هه بود یا حالا هر چی ......یک موقعیت خاص کاری- عالی - چشم حسود کوره حسابی -  براش در اومد .شووره  گفت: عزیز دلبند بنده ! الهی دوره  پول های بدست آمده ء بعده اینت بگردم اگر بچه را ضرری نمی رسد از این راه پر مشغله ء فرسنگهاراه دور – می رفتی ... چون من هیچم قلبم سیاه نیست .....خانم که منتظر همچین سر شوق آمدن شوره دل نا سیاه بود – به بیمارستان  رفت  و جنین را برایش  ..مودبانه بگویم ...از زیر بوته پیدا می کند ... و می دهد در حالت انجماد عمیق نگه دارند تا وقتی که بر می گردد ... برایش بازکاشت کنند...مودبانه بگویم از زیر بوته دوباره پیدا کنند ... تا بتواند بچه خودش و شورش را به دنیا بیاورد و اولین چیزی هم که بکند یک حساب چرب و نرم برای طفل زمستان به سر برده – باز کند .تا بعدها بچه بستنی با طعم عقده ای - نشود. اما از دست سرنوشت که نمی شود گریخت؟ بقول شووره  خیر هیچ هم نمی شود ناسیاه قلب شد و گریخت !این خانم در مسافرت با شخصی مطبوع تر از شووره  ..مودب بگویم .. آی انار انار بیا به بالینم ... آره ... اینطوری ... و از خیر بچه  و شووره سر شوق آمده گذشت .

اگر این سناریو رخ می داد شما مودبانه حالانسیه هم قبوله ..غیر مودبانه چی می گفتین؟

۹۶-

مسئله هایی هستن که همه بنابه ذهن و دیدگاه خودشون ، جوابش رو می د ن ..در حالیکه ، اصلان هم معلوم نیست که جواب درست - چیه؟.. ولی شاید جواب شما درست از آب در اومد..هان؟.. امتحان کنین !

مثلا ...

1..تک شاخ ، یک شاخ داره یا دو شاخ؟

2.. آیا برف سفیده؟

3.. آیا لذت خوب است – یا نه؟

4.. میزی رو تو اتاق نشان کنین حالا از خودتون بپرسین آیا وجود داره؟

اگه  می گین برو بابا.. این که آسونه .. از اتاق برین بیرون و از خودتون بپرسین آیا هنوز میز وجود داره؟

5...حقه بازی همون مبتکریه – یا مبتکری حقه بازیه؟

 

هی ... آیا کسی  داره دیوانه می شه؟

جواب این – اما – آسان است

دست از کالبد شکافی سوالات بردارد .

 

 

۹۷-

دیشب وسط بازی من یخ زدم

اونجور که تو بفهمی : موندم

اممم ............... ببین ! جریان اینطوری شد که

من مهره های سیاه رو بازی می کردم –رفیقمون مهره های سفید رو

همه مهره ها زدند بیرون یعنی تو بفهمی : گفت: با این مهره ها که مونده می تونم با یه حرکت ماتت کنم

والله از شما چه پنهون منم جر زدم و بازی ناقص موند

تا من روش فکر کنم

ولی خیلی دلم می خواد بدونم چطوری می تونست ماتم کنه اونم فقط با یه حرکت

شما می دونی؟

اونجور که تو بفهمی :

از مهره های سفید فقط(یه فیل مونده بود توی خونه ء 2g(

(شاه مونده بود توی خونه 5f(

(و رخ مونده بود توی خونه

3h)

اما مهره های من بخت برگشته ء پول می داشته می باخته

(فیل و شاه و رخ با ردیف از خانه 6 and 4h)

اونجور که تو بفهمی : اون با کدوم حرکت ماتمم می کنه ؟ که من فرار را بر قرار ترجیح داده

این جیب فلک زده را ماتم سرا نکنم

خیلی لوسم؟

دست شما بی درد ..اصلا من خروسم .

 

پ . ن : ادعای پست مربوطه - دروغ است.

پ.ن : آیا چنین است؟

پ. ن : ادعای شما - راست است .

پ.ن : آیا چنین نیست؟

+ [ تاریخ ] جمعه بیست و سوم مهر 1389 [ ساعت ] 16:54[ نویسنده] رژ ... |